محمد تقي جعفري
202
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اقليتها بفعليت برساند و در صفحات تاريخ خود ثبت نمايد . يكى از آن نهادهاى بسيار اصيل كه در انسان امروز يعنى در انسانهاى همهء تاريخ ديده مىشود ، عبارتست از بهتر زيستن و به فعليت رسيدن همهء استعدادهاى مثبت او كه تأمين كنندهء سعادت حقيقى او بوده باشد . اين نهاد آرمانى در انسان جز با سفسطه بازى و مغالطه كارى قابل انكار و ترديد نيست . با نظر به اين حقيقت ، بايد ديد كه كدامين زندگيست كه پاسخگوى واقعى اين نهاد ريشه دار مىباشد . اين زندگى جز با « حيات معقول » قابل تصور نيست ، يعنى شخصيت انسانى در مسير ساخته شدن بطور حتم بايد از « حيات معقول » برخوردار شود ، زيرا تنها اتصاف حيات با « معقول بودن » كه در مباحث بعدى توضيح خواهيم داد ، مىتواند دستور مستمر به زندگى بدهد كه « به پيش » ، « به پيش » ، « به پيش » اين تنها عامل « معقول بودن » حيات است كه مىگويد : « مَلعُون من كانَ امسِه خَيراً مِن يَومِه وَمَغبُون مَن ساوى يَوماه » ( از پيشگاه و جاذبهء كمال برين مطرود است كسى كه ديروزش بهتر از امروزش باشد و كسى كه دو روزش مساوى بوده باشد ، زيان ديده است . ) تازه مىگير و كهن را مىسپار كه هر امسالت فزون است از سه پار مولوى بغداد همانست كه ديدى و شنيدى رو دلبر نو جوى چه در بند قديدى از ديگ جهان يك دو سه كفگير چو خوردى باقى همه ديگ آن مزه دارد كه چشيدى تازه كن ايمان نه از گفت زبان اى هوا را تازه كرده در نهان تا هوا تازه است ايمان تازه نيست كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست دفع علت كن چو علت خو شود هر حديث كهنه پيشت نو شود مولوى